بگو به من . . . . .

بگو در دلت را به من، که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است.
بگو درد دلت را به من، که آسمان بی ستاره مرا دلتنگ کرده است.
بگو درد دلت را به من، که شبهای بی مهتاب مرا غمگین کرده است.
بگو درد دلت را به من، که غروب آتشین مرا دلگیر کرده است.
بگو درد دلت را به من، که آواز قناری مرا عاشق کرده است.
بگو درد دلت را به من، که چهره خورشید مرا وابسته کرده است.
بگو درد دلت را به من، که شراب عشق مرا مست کرده است.
بگو درد دلت را به من، که لیلی عاشق مرا مجنون کرده است.
بگو درد دلت را به من، که خدایم مرا شرمنده کرده است.
بگو درد دلت را به من، که دلم مرا گوشه گیر کرده است.
بگو درد دلت را به من، که دنیای عاشقی مرا سر به زیر کرده است.
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی، از دنیا، از چشمان پر از مهرت بگو! بگو که بغض گلویم چشمان خسته ام را بارانی کرده
است.
 
نظر یادتوون نره ه ه هاااااااا
/ 0 نظر / 4 بازدید