....

زندگی شطرنج دنیا و دل است
قصه ی پررنج صدهامشکل است
شاه دل کیش هوسها می شود
پای اسب آرزوها در گل است
فیل بخت ما عجب کج می رود
در سر ما بس خیالی باطل است
ما نسنجیده پی فرزین او
غافل از اینکه حریفی قابل است
مهره های عمر من نیمش برفت
مهره های او تمامش کامل است.
 
/ 8 نظر / 12 بازدید
جواد معین

آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد. این عشق آموختنی است عید سعید قربان مبارک . . .

جواد معین

چنان دلگیرم از دنیا، که خود را هم نمی خواهم به این زخم دل خونین دگر مرهم نمی خواهم همه نامهربانانند در این دنیای پرتذویر چنین شد حاصل عمرم...که جز مرگم نمی خواهم

جواد معین

چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم

مجید

پیشرفت خوبی در شاعری داشتی. تبریک میگم[گل]

فراموش شده

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

فراموش شده

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

فراموش شده

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست باید که سفر کرد به محبوب رسیدن اما نتوان کرد دگر قافله ای نیست

رها

سلام وبلاگ قشنگی داری امیدوارم همیشه موفق باشی لطفا به وبلاگ منم سر بزن خوشحال میشم