بیا که . . .

بیا که درد بر در می زند مشت


بیا که ترس تنهایی مرا کشت


بیا تا کوچه در ظلمت نمرده


بیا تا درد صبرم را نبرده


بیا تا یادت از اینجا نرفته


بیا تا عشق در اینجا نخفته


بیا تا می تپد قلبی به یادت


بیا که منتظر مانده به راهت


بیا ناجی من،سلطان قلبم


بیا تا غم نگیرد دست سردم ....... .

/ 0 نظر / 4 بازدید